الشيخ البهائي العاملي
86
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )
نالهء عشاق از نالهى عشاق نوائى بردار * وز درد و غم دوست دوائى بردار از منزل يار تا تو اى سست قدم * يك گام زياده نيست پائى بردار شمع بزم در بزم تو اى شمع منم زار و اسير * در كشتن من هيچ ندارى تقصير با غير سخن كنى كه از رشك بسوز * سويم نكنى نگه كه از غصه بمير ! دامن عزلت تا بتوانى ز خلق اى يار عزيز * دورى كن و در دامن عزلت آويز انسان مجازيند اين نسناسنان * پرهيز ز انسان مجازى پرهيز پير مغان از سبحه من پير مغان رفت ز هوش * وز نالهء من فتاد در شهر خروش آن شيخ كه خرقه داد و زنار خريد * تكبير ز من گرفت در ميكده دوش نام و ننگ اى زاهد خودنماى سجاده بدوش * ديگر پى نام و ننگ بيهوده مكوش 1180 ستارى او چو گشت در عالم فاش * پنهان چه خورى باده برو فاش بنوش خانه عزلت كرديم دلى را كه نبد مصباحبش * در خانهى عزلت از پى اصلاحش وز فر من الخلق بر آن خانه زديم * قفلى كه نساخت قفلگر مفتاحش رهزن هوش از ذوق صداى پايت اى رهزن هوش * وز بهر نظارهى تو اى مايهى نوش چون منتظران بهر زمانى صد بار * جان بر در چشم آيد و دل بر در گوش